Go درخواست اشتراك
نسخه شماره 219 - 1386/05/07 -

 معرفي کتاب ادب قدرت، ادب عدالت دکتر سروش
 استبداد نظري بزرگ ترين مانع در تحقق دموکراسي 

 سرويس فرهنگ: نشست هفتگي کانون نوانديشان گلستان به معرفي کتاب ادب قدرت، ادب عدالت اثر دکتر عبدالکريم سروش اختصاص داشت. در اين نشست حسين کبير گفت: دکتر سروش به عنوان يک متفکر و صاحب نظر مسلمان در ايران و جهان عمدتاً در چهره ي يک فيلسوف، متکلم و نظريه پرداز فلسفه دين شناخته شده است اما در اين کتاب، سروش در قامت يک صاحب نظر سياسي و منتقد جدي قدرت، ظاهر مي شود و ديدگاه ها و نظريات خود را به روشني و شفافيت تمام بيان مي کند و از عرف مألوف اهل سياست که مبهم گويي، کلي بافي و استخوان لاي زخم گذاشتن است، فاصله مي گيرد.

در نتيجه رغبت خواننده را براي پيگيري مباحث مطروحه دو چندان مي کند و بر جذابيت آن مي افزايد. کتاب دربردارنده ي شانزده سخنراني دکتر سروش در داخل و خارج از کشور طي سال هاي 78 تا 83 و غالباً معطوف به مسايل تئوريک موردنياز و مبتلا به جامعه ايران مي باشد.

دکتر سروش در پيشگفتار در مورد کتاب توضيحي داده اند که يادآوري آن براي خوانندگان عزيز خالي از لطف نخواهد بود. او مي نويسد: «اين دفتر مي خواست که سياست نامه ي سوم باشد، مشتمل بر خطابه ها و مصاحبه ها و نامه ها، اما فربهي فراوانش (بيش از هشتصد صفحه) آفت آن شد و آن را به دو نيمه منقسم کرد: «نيمه ي اول فقط خطابه ها را در بر مي گيرد و خصلتي تئوريک دارد و عنوان «ادب قدرت، ادب عدالت» بر پيشاني آن است و نيمه ي دوم که سياستي تر و کاربردي تر است و به مصاحبه ها و نامه هاي سياسي اختصاص دارد، عنوان «سياست نامه سوم» ويژه و زيبنده ي اوست و چند ماه ديگر از زاهدان، زمان پا به جغرافياي جهان خواهد گذاشت.

 در «ادب قدرت، ادب عدالت»، بازيگرانِ بزرگ همچنان قدرت و عدالتند که ديري است به ميهماني ذهن من آمده اند و دمي از پرسيدن و چالش کردن باز نمي ايستند.» سروش به عنوان يک مصلح ديني و بالطبع يک مصلح سياسي که ريشه هرگونه اصلاحي را منبعث از اصلاح فکر ديني ما ايرانيان مي داند و به اصلاحات سياسي در ايران باور دارد ولي آن را آسان نمي داند (ص 70 کتاب) تأکيد مي کند به هر حال مسئوليت شرعي و عقلي داريم و کسي هم از ما نمي پذيرد که بگوييم ديگران يا بيگانگان به جاي ما بيايند و اصلاحات را انجام دهند.

اين بار بر دوش ما و به دست خود ما است و آن را بايد به منزل برسانيم (صفحه 70). با اين حال دکتر سروش به نکته اي اساسي اشاره مي کند و آن فقدان تئوري و روشي مناسب براي پيشبرد اهداف مصلحانه است.

سروش نداشتن تئوري را در طول مبارزات يکصد ساله از مشروطه تاکنون صفت اساسي نيروهاي فعال سياسي مي داند و به صراحت اعلام مي کند که «انقلاب 57، يک انقلاب بي تئوري بود» (صفحه 53 کتاب) بر اين اساس به همه ي کساني که به مشي اصلاح طلبانه در ايران باور دارند هشدار مي دهد که نبايد تجربه ي انقلاب (انقلاب بدون تئوري) در مورد اصلاحات تکرار شود (که متأسفانه فقدان تئوري و روشمندي سياسي موجب اين تکرار شد). سروش فهرستي از مسايل را نام مي برد که در دوران هشت ساله ي خاتمي مطرح شد ولي تبيين دقيق تئوريکي در مورد آنها صورت نگرفت مباحثي چون سکولاريسم، آزادي، عدالت، جامعه مدني، حقوق شهروندي، حقوق بشر، حقوق زنان، آزادي هاي مدني، حوزه ي خصوصي و حوزه ي عمومي، مشروعيت قدرت و ارکان آن، گفتمان تکليفي و گفتمان حقي، شهروند يا رعيت و ... براساس چنين ضرورتي بود که دکتر سروش سلسله مباحث فکري و تئوريک خود را براي تبيين دقيق تر مسايل ياد شده و پاسخ نظري به آنها اختصاص داد.

 سروش نقطه ي کليدي بحث هاي خود را به مسئله «قدرت سياسي»، «اخلاق قدرت» و «نقد قدرت» اختصاص داده و نسبت قدرت با عدالت، اخلاق و قدرت، آزادي و قدرت، دين و قدرت و ... را واکاري کرده است.

دکتر سروش بزرگ ترين معضل تاريخي ملت ايران را زيستن در سايه ي نظام هاي استبدادي مطلقه مي داند و بزرگ ترين مانع تحقق آزادي و دموکراسي در ايران را علي رغم مبارزات 150 ساله ي مبارزان راه آزادي و مخالف استبداد مطلقه، استبداد نظري و حاکميت آن بر ذهن مبارزان معرفي مي کند (صفحات 80 تا 83) به همين دليل رسالت روشنفکران را مبارزه با «استبداد نظري» مي داند (صفحه 84) نوک تيز حمله ي سروش به ساختار نظام استبداد مطلقه است به همين جهت در چهاردهمين مقاله کتاب، سخن «لرد اُکتُن» فيلسوف انگليسي را مي آورد که مي گويد «قدرت فساد مي آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق مي آورد» (صفحه 312) آنگاه براي مهار قدرت تئوري هاي مختلفي را از عهد باستان تاکنون تحت عنوان «حاکم حکيم»، «حاکم عادل»، «اجتناب از قدرت»، «تفکيک قوا»، «مهار قدرت توسط نهادهاي مدني»، «دوره اي بودن قدرت» و ... ذکر مي کند و يادآور مي شود که قدرت ذاتاً زياده طلب، تماميت خواه، متجاوز، فسادآور و سرکوب گراست و به همين دليل ميان «اخلاق قدرتمندان» و «اخلاق زير دستان» تمايز قايل مي شود و تئوري ماکياولي را در کتاب شهريار (Real Politic) دانسته و روايت گر تاريخِ واقعي صاحبان قدرت مي داند، نه آنچه را که در واقع بايد باشد و مطلوب مبارزان راه آزادي است يعني (Ideal politic).

سروش به سخن مارکس اشاره مي کند که مي گويد «برترين نقد، نقد ديني است» (صفحه 84) و آنگاه اضافه مي کند «انتقاد از فکر ديني استبدادي و انتقاد از حاملان فکر ديني، فعلاً در صدر فعاليت ها، حرکت ها و جهادهاي اعتقادي ما قرار مي گيرد ... اگر بخواهيم از شر استبداد رهايي پيدا کنيم، راهي نداريم جز اينکه از تقليد بر تحقيق رو آوريم و بايد اين را خود بياموزيم و به ديگران هم بياموزانيم (صفحات 86ـ85).

سروش معتقد است جامعه امروز ايران به دو شخصيت محتاج است يکي گاندي که به ما نداي آزادي بدون خشونت دهد و ديگري حافظ که جامعه ي ديني ما را نقد کند (صفحه 248). با عنايت به اينکه بزرگ ترين معضل تاريخي ايران از نگاه دکتر سروش نظام هاي استبدادي مطلقه بوده اند که موجب انحطاط اخلاقي جامعه شده زيرا نظام هاي استبدادي باتلاقي هستند که در آنها تنها رذايل اخلاقي توليد و تکثير مي شود و فضايل اخلاقي نابود مي شوند، راهکار هاي مهار قدرت را مطرح مي کند تا از فربهي ساختار قدرت بکاهد و آن را قابل نقد، پاسخگو، اخلاقي و واقعگرا کند.

اين راهکارها عبارتند از:

 1ـ در ساخت تئوريک، قدرت سياسي بايد در چارچوب اعلاميه جهاني حقوق بشر عمل کند و تخطّي از آن مورد انتقاد قرار گيرد.

 2ـ تقويت نهادهاي مدني و تشکيل انجمن هاي صنفي، سياسي، فرهنگي و احزاب، که تعادل ميان جامعه مدني و قدرت برقرار شود و از زورگويي هاي دولتمردان به مردم و تضييع حقوق آنها جلوگيري کند.

 3ـ توزيع منابع معرفت

 4ـ مبارزه با جهل و آگاهي دادن به مردم زيرا تا منابع معرفت، کتاب، مطبوعات و رسانه ها در انحصار قدرت باشد، مردم به امور آگاه نمي شوند.

 5ـ پر کردن شکاف هاي اقتصادي و فاصله ي ميان فقير و غني

 6ـ ترويج گفتمان حقي به جاي گفتمان تکليفي که از مشکل ترين وظايف و رسالت هاي رهبران فکري است.


نسخه چاپي ارسال به دوستان